چهل روز از خاموشي ناصر حجازي، بهترين دروازهبان
تاريخ فوتبال ايران ميگذرد. او بازيكني بود كه با شيوهي بازي خود، درك
فوتبالدوستان ايراني را از پست دروازهباني دگرگون ساخت و بر نسلي از
دروازهبانان پس ازخود تاثير گذاشت.
گوردون بنكس (سمت راست) در وازه بان اسطوره اي انگليس و ناصر حجازي
در دههي چهل خورشيدي، پست دروازهباني در تيم ملي
فوتبال ايران، با نام عزيز اصلي پيوند خورده و در انحصار او بود. دورهي
اوج عزيز اصلي زماني بود كه با تيم ملي ايران در مسابقات جام ملتهاي آسيا
در سال ۱۳۴۷ خورشيدي به مقام قهرماني رسيد و پرچم فوتبال ايران بر بام
قارهي پهناور آسيا به اهتزار درآمد.
«عزيز اصلكاري»
عزيز اصلي دروازهباني بود كه ايرانيان را
مجذوب و مسحور بازي خود ميساخت. او كه افزون بر بازي فوتبال از قهرمانان
كشتي كچ بود، چونان گربهاي چالاك به نظر ميرسيد. شيرجهها و پرشهاي
تماشايي عزيز اصلي و حركات آكروباتيك او تماشاگران را غرق شگفتي و شادي
ميكرد.
در آن زمان براي
فوتبالدوستان ايراني حتا تصور اين موضوع دشوار بود كه درون دروازهي تيم
ملي فوتبال ايران، بازيكني غير از عزيز اصلي جاي گيرد. به همين دليل،
فوتبالدوستان ايراني، او را «عزيز اصلكاري» ميناميدند.
معناي
اين لقب آن بود كه عزيز اصلي، مهمترين مهره در تركيب تيم ملي فوتبال
ايران است و شايد براي هر بازيكني، جانشيني شايسته قابل تصور باشد، ولي
غيبت عزيز اصلي جبرانناپذير است. آري، در تيم ملي ايران در آن زمان،
«اصلكاري» فقط عزيز اصلي بود.
عقاب در افق ظاهر ميشود
از اواخر دههي ۴۰ و اوايل دههي ۵۰ خورشيدي اما، آرام و خاموش دروازهباني در افق فوتبال ايران ظاهر ميشد و پيكر گرفت كه از سنخ ديگر و در اندازههايي تا آنزمان ناشناخته بود. تماشاگران فوتبال در چارچوب دروازهي تيم تاج تهران (استقلال كنوني) جوان باريك، بلند و خوشسيمايي را ميديدند كه شيوهي بازي غوغابرانگيزي چون عزيز اصلي و ديگر دروازهبانان آنروزي فوتبال ايران نداشت و اهل شيرجههاي تماشايي و پرشهاي محيرالعقول نبود. ولي اين جوان، دو ويژگي حيرتانگيز داشت: نخست اينكه تقريبا هميشه در جايي ايستاده بود كه توپ فرود ميآمد و دوم اينكه دستانش چون آهنربا توپ را جذب ميكرد.
اين جوان كسي جز ناصر حجازي نبود. او به مرور زمان پختهتر و با تجربهتر ميشد. از اوايل دههي پنجاه بهرغم حضور دروازهبانان تيزچنگي چون بهرام مودت، فرامرز ظلي، كيوان نيكنفس و منصور رشيدي در رقابتهاي فوتبال ايران، ناصر حجازي چون الماسي در درون دروازه ميدرخشيد. او از همهي دروازهبانان هم عصر خود و نيز همهي دروازهباناني كه فوتبال ايران تا آنزمان به خود ديده بود، از نظر كيفيت يك سروگردن بالاتر بود.
حجازي از پست دروازهباني در ايران تعبيري نوين به دست داد. او از سنخ دروازهباناني بود كه از قدرت فكر و احساس خود، بيش از تواناييهاي جسمياش سود ميبرد. با ناصر حجازي، انقلابي در درون دروازهي فوتبال در ايران ايجاد شد. فوتبالدوستان ايراني از او آموختند كه دروازهباني چيزي فراتر از شيرجههاي تماشايي و پرشهاي آكروباتيك است.
زمينههاي انقلاب در درون دروازه
در دههي ۶۰ ميلادي، دو دروازهبان بزرگ در سطح جهان، درك از پست سنگرباني در زمين فوتبال را كاملا مدرنيزه و انقلابي كردند و به غناي فرهنگ فوتبال افزودند. اين دو به ترتيب، لئو ياشين، دروازهبان تيم ملي شوروي و گوردن بنكس، دروازهبان تيم ملي انگلستان بودند. ياشين در سال ۱۹۶۰ با تيم ملي شوروي به مقام قهرماني اروپا رسيده بود و بنكس در سال ۱۹۶۶با تيم ملي انگلستان به مقام قهرماني جهان.
اين دو بازيكن نامدار كه در فهرست فيفا براي برترين دروازهبانان قرن بيستم، به ترتيب در جايگاههاي اول و دوم جاي دارند، تفسير نويني از پست دروازهباني در فوتبال ارائه دادند. تا آن زمان، ميدان عمل و واكنش دروازهبانان فوتبال، دامنهي محدودي داشت. دروازهبانان خوب كساني بودند كه دو عامل تكنيك و قدرت بدني را به نحوي مطلوب با هم تلفيق ميكردند. ويژگيهايي چون قدرت پرش و سرعت و پويايي، در همراهي با توانايي گرفتن توپ، پرتابهاي بلند با دست و شوتهاي نيرومند و واكنشهاي سريع در موقعيتهاي تك به تك، مختصات يك دروازهبان خوب كلاسيك را ترسيم ميكردند.
ياشين و بنكس، سه عامل ديگر را نيز به مختصات يادشده افزودند: عوامل رواني، تاكتيكي و هماهنگكننده. از آن پس، دروازهبان مدرن بازيكني بود كه از فكر خود به اندازهي جسم خود و از پاهاي خود به اندازهي دستانش سود ميبرد. او به بازيكني همپيوند با مجموعهي تيم تبديل و در يكپارچگي آن ادغام ميشد. ناصر حجازي در زمره بازيكناني بود كه از همهي مختصات يك دروازهبان مدرن برخوردار بود و اين ويژگيها را با خود وارد فوتبال بومي ما ساخت.
دروازهباني بالفطره

زماني كه حجازي اندك اندك اوج ميگرفت و به دروازهباني در اندازههاي جهاني فراميروييد، هنوز وضعيت وسايل ارتباط جمعي و بويژه تلويزيون به گونهاي نبود كه بشود انتظار داشت، او از راه دور و از طريق بصري، شگردهاي دروازهباني مدرن را از بزرگاني چون ياشين و بنكس آموخته است. دانش و سطح فوتبال در ايران نيز اساسا به گونهاي نبود كه بتوان گفت حجازي از تمرينها و آموزشهاي ويژهي دروازهباني مدرن برخوردار بوده است.
بر اين پايه با قطعيت ميتوان گفت كه تواناييها و مهارتهاي اعجابآور ناصر حجازي در درون دروازه، بيش و پيش از آنكه ناشي از آموزشهاي درست دروازهباني بوده باشد، برخاسته از استعداد فطري او بود. به ديگر سخن، حجازي ذاتا براي دروازهباني فوتبال ساخته شده بود.
حجازي پرشهاي خوب و به موقع در محوطهي جريمه را با قدرت عجيب ربايش توپ در هوا تلفيق ميكرد. دستان او قدرت چسبندگي حيرتآوري داشت. جاگيري او در درون دروازه، غالبا باعث شگفتي همگان ميشد؛ گويي حجازي بو ميكشيد كه توپ در لحظهي بعدي به كدام گوشهي دروازه پرواز ميكند. صحنههايي وجود داشت كه تماشاگران و بازيكنان تيم مقابل فرياد شادي براي گل سرميدادند، ولي در همان لحظه و با كمال تعجب، توپ را در آغوش حجازي ميديدند.
حجازي عناصري را وارد بازي سنگربانان كرد كه پيش از او سابقه نداشت. او پس از مهار توپ، به سرعت واكنش نشان ميداد. پرتابهاي بلند او فكرشده بود و به تيم خودي سمت و سو و به بازي آن گشايش ميداد. به اين ترتيب ميتوان گفت كه با ناصر حجازي، جهت و ضرباهنگ ضدحملهي تيم خودي از طريق دروازهبان تعيين ميشد.
حجازي ديدي عالي و تمركزي فوقالعاده داشت و روند بازي و حملات تيم مقابل را به دقت در نظر ميگرفت. او با قامتي بلند و دست و پاهايي كشيده، از هالهاي برخوردار بود كه به تيم خودي آرامش ميبخشيد. هنگامي كه توپ در اختيار دفاع تيم خودي بود، حجازي در محوطه ي جريمه همواره در جنبش بود تا خود را در موقعيتي قرار دهد كه امكان ردو بدل كردن توپ ميان او و مدافعان تيم خودي را تضمين كند.
او بازيكني هوشمند و خردگرا بود. او نشان ميداد كه فوتبال را ميانديشد و بيش از جسم، با ذهن خود آن را بازي ميكند. ناصر حجازي همهي انتظاراتي را كه از يك دروازهبان مدرن در اندازههاي جهاني وجود داشت برميآورد: تكنيك و تاكتيك خوب، توانايي فيزيكي و رواني و نقش هماهنگكننده براي كار تيمي.
گوردن بنكس در تهران
پيشتر از گوردن بنكس، دروازهبان اسطورهاي تيم ملي انگلستان، به عنوان يكي از دو بازيكن بزرگي ياد كرديم كه با شيوهي بازي خود، پست دروازهباني فوتبال را مدرنيزه و انقلابي كردند. شيوهاي كه بعدها يكي از رهروان راستين آن ناصر حجازي بود. عجيب اين كه اين دو دروازهبان بزرگ، يك بار در مسابقهاي در تهران، وظيفهي محافظت از دروازهي دو تيمي را برعهده داشتند كه در برابر هم صفآرايي كرده بودند.
در ارديبهشت سال ۱۳۵۲ تيم استوكسيتي انگلستان كه در آن زمان گوردن بنكس دروازهبان و جف هرست گلزن نامدار جام جهاني ۱۹۶۶ مهاجم آن بود، براي برگزاري يك بازي دوستانه به تهران دعوت شد. در آن زمان رسم بود كه مليپوشان ايران در ديدارهاي دوستانه در مقابل تيمهاي باشگاهي اروپا، به عنوان «تيم منتخب تهران» پاي به ميدان ميگذاشتند.
در آن سال، ناصر حجازي دروازهبان شمارهي يك ايران و در اوج قدرت بود. در سوي ديگر گوردن بنكس به روزهاي وداع خود از فوتبال نزديك ميشد. ياشين همتاي روسي او مدتها بود كفشها را به ديوار آويخته بود و بنكس پرآوازهترين دروازهبان فعال جهان بهشمار ميرفت.
بنكس حدودا يك سال پيش از سفر به تهران، به گونهاي معجزهآسا از يك تصادف وحشتناك اتومبيل در انگلستان جان به در برده بود. او از مرگ رسته بود ولي در آن حادثه قدرت بينايي يكي از چشمان خود را از دست داده بود.
با اين همه، بنكس از چنان آوازهاي در جهان برخوردار بود كه مقامات ايران تاكيد كرده بودند او بايد حتما همراه تيم استوكسيتي باشد و درون دروازهي اين تيم قرار گيرد. در يك بعداز ظهر بهاري دلچسب و آفتابي، ورزشگاه امجديه (شيرودي كنوني) لبريز از تماشاگر بود. نخست تيم منتخب تهران كه ناصر حجازي دروازهبان آن بود وارد ورزشگاه شد و در ميان تشويق تماشاگران در ميدان صف كشيد. پس از آن تيم استوكسيتي وارد ميدان شد. تماشاگران براي بنكس ابراز احساسات كردند.
هنگامي كه تيم استوكسيتي از كنار تيم ملي ايران عبور مي كرد، گوردن بنكس از صف اين تيم جدا شد و مستقيم به سوي ناصر حجازي رفت و به گرمي دست او را فشرد. ورزشگاه يكپارچه شور و احساسات شد. معلوم نيست اين حركت گوردن بنكس، به دليل آوازهي حجازي به عنوان برترين دروازهبان آن زمان آسيا بود، يا توجه به ناصر حجازي انگيزهي ديگري داشت. هر چه بود، بنكس در آن ديدار فقط دست ناصر حجازي را فشرد.
آن بازي فراموشنشدني در تهران، با نتيجهي مساوي يك بر يك به پايان رسيد. در آن بازي، مسعود مژدهي مهاجم جوان و تيزچنگ ايران توانست با يك حركت برگردان آكروباتيك دروازهي بنكس را فروريزد. بنكس يك روز بعد در مصاحبهاي با يك روزنامهنگار ورزشي ايران اعتراف كرد كه به دليل آسيبديدگي چشم خود، به درستي مسير ورود توپ به دروازه را تشخيص نداده است. اين براي دوستداران بنكس اعتراف تلخي بود.
شخصيتي محبوب فراتر از ميدانهاي ورزشي
ناصر حجازي بيترديد بهترين دروازهباني است كه تاريخچهي فوتبال ايران به خود ديده است. او بيش از يك دههي به عنوان برترين دروازهبان در فوتبال ملي ما حاكم بود و بر نسل دروازهبانان پس از خود تاثيري انكارناپذير داشته است. همهي دروازهبانان پس از حجازي، او را كه به حق لقب «عقاب آسيا» گرفته بود، الگوي خود ميدانند. حجازي از آن سنخ بازيكنان انگشتشمار فوتبال ايران است كه شايد مشابه او در آينده هرگز پديدار نشود.

ولي حجازي فقط در چارچوب دروازه و در ميدانهاي ورزشي يك پديدهي استثنايي نبود. او با شخصيت آزاده و وارستهاي كه داشت، در زندگي اجتماعي نيز انساني تاثيرگذار و مورد احترام بود. واكنش مردم و محافل ورزشي ايران به مرگ اندوهبار او پس از يك بيماري طولاني، نشان داد كه حجازي از چه منزلت و اعتباري در ميان همهي ايرانيان برخوردار است.
او انسان باحقيقتي بود كه نه فقط در محيط ورزش، بلكه در پهنهي اجتماعي نيز در برابر پليديها و بيعدالتيها ميايستاد و صريحا حرف خود را ميزد. همين صداقت و درستكاري، از او چهرهاي معتبر و محبوب در ميان ورزشدوستان و همهي مردم ايران ساخته بود.
بد نيست اين نوشته را با يكي از آخرين سخنان خود ناصر حجازي به پايان بريم كه بازتابدهندهي روحيهي حساس او در برابر كژيها و زشتيهاي جامعه و روايتگر اندوهي است كه از نبود آزادي در ميهن، بر دوش «عقاب آسيا» سنگيني ميكرده است: «غم قفس به كنار. آنچه عقاب را پير ميكند، پرواز زاغهاي بيسروپاست».