در حاشيه مصاحبه ايسنا با نيكبخت
ابتدا متن مصاحبه را بخوانيد: نمايش ضعيف نيكبخت، عصبانيت او را مضاعف كرد. به همين دليل در پايان بازي با جملاتي تند عليه طرفداران استقلال حرف زد و گفت واقعا براي هواداران تيم استقلال متاسفم، من 7 سال براي اين تيم بازي كردم اما اكنون متاسفم كه چرا در قبال زحمتهايي كه براي اين تيم كشيدم چنين رفتار زشتي را با من دارند .
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه
نو يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
نيكبخت: استقلاليها نمكنشناسند!
عليرضا واحدي نيكبخت بازيكن سابق استقلال و پرسپوليس در مصاحبه با ايسنا، تلافي حملات بيوقفه هواداران استقلال را با جملههاي تند درميآورد تا شايد دلش كمي خنك شود
نيكبخت در تحليل فحاشيهاي بيپاياني كه عليهاش وجود دارد حرفهاي جالبي ميزند. او كه از پشت پرده فوتبال باخبر است، در اين باره ميگويد: زماني كه در پرسپوليس بازي ميكردم معمولا از دقايق 20 به بعد بازي فحاشيها عليه من شروع ميشد اما در آخرين بازيهايي كه براي پرسپوليس انجام دادم و همين طور اكنون براي استيل آذين كار ميكنم، از ابتداي بازي و حتي زماني كه براي تمرين كردن به زمين ميآيم، فحاشيها شروع ميشود. اينها نشان ميدهد كه حركت از سوي تماشاگران استقلال كاملا حساب شده است. مطمئنم كه اين هواداران از كسي خط ميگيرند.
ظاهراً نيكبخت در اين زمينه با بعضي ليدرهاي استقلال صحبت كرده. او در اين باره هم حرف ميزند: «برخي از ليدرهاي استقلال با من صحبت كرده و ميگويند از اين پس تو را در زمين تشويق هم ميكنيم و مطمئن باش اين موضوع كار ما نيست اما نامردي كرده و دوباره شعارهايشان را از سر ميگيرند. 7 سال در تيم استقلال زحمت كشيدم و براي خودم متاسفم كه آن زمان چنين كاري را انجام دادم. هواداران پرسپوليس چنين رفتارهاي زشتي را هيچ وقت با كسي نداشتند و به من هم همواره لطف دارند اما براي تماشاگران و طرفداران استقلالي كه به استاديوم ميآيند متاسفم. آنها خيلي نمكنشناسند.»
اما آخرين قسمت از صحبتهاي نيكي به پند واندرز او به رييس كميته انضباطي برميگردد. نيكبخت ميگويد: «نميدانم چرا عزيز محمدي و شريفي رييس سازمان ليگ و رييس كميته انضباطي فدراسيون واكنشي نسبت به فحاشيهاي تماشاچيان استقلال عليه من انجام نميدهند. من قرباني منشور اخلاقي شدم، در حالي كه آنها تيمهاي بزرگ را براي دادن چنين شعارهاي زشتي جريمه نميكنند چرا من بايد از حضور در ليگ محروم شوم و در مقابل جريمهاي براي استقلال در اين رابطه در نظر گرفته نشود
نکته : شما تنها بازيكني نبودي كه تغيير باشگاه داده اي! و گيرم كه شما حافظه تان بسيار ضعيف باشد ولي تصور مي كنيد كه شادي غير عادي شما بعد ازگل زدن در دربي از خاطر هواداران استقلالي محو شده است درحاليكه اشك بسياري از هواداران آبي كم سن و سال در استاديوم و پاي گيرنده هاي تلويزيوني در سراسر كشور از چشمشان روان بود؟
فرهاد مجیدی پس از سالها بازی در لیگ امارات در اوایل لیگ هفتم بار دیگر به استقلال باز گشت تا سالهای پایانی فوتبالش را در این تیم سپری کند
مجیدی شروع خوبی با استقلال داشت و بازی های قابل قبولی به نمایش گذاشت اما ضعف عمومی آبی پوشان روی روند حرکتی او نیز تاثیر گذار بود و رفته رفته این مهاجم خوش تکنیک به بازیکنی معمولی و نیمکت نشین بدل گردید
لیگ هفتم که به کابوس آبی پوشان تبدیل شده بود با همه فراز و نشیب هایش و با سر مربیگری ناصر حجازی و سپس فیروز کریمی به پایان رسید تا یک بار دیگر مدیران وقت باشگاه سراغ امیر قلعه نوعی رفته و راه فرار از بن بست را از او بجویند
قلعه نوعی توانست استقلال را در جام حذفی و متعاقب آن در لیگ هشتم قهرمان کند اما در این میان مجیدی به رغم اینکه کاپیتان تیم بود بیشتر روی نیمکت قرار می گرفت و تنها در چند بازی لیگ قهرمانان آسیا به میدان رفت که اتفاقا عملکرد نسبتا خوبی داشت
نیمکت نشینیهای پی در پی مجیدی را به جایی رساند که به فکر جدایی از استقلال باشد زیرا نمی خواست در سالهای پایانی فوتبالش فقط بازی ها را از روی نیمکت تماشا کند اما ناگهان اوضاع عوض شد و امیر قلعه نوعی که اعتقاد چندانی به این مهاجم قائم شهری الاصل نداشت از استقلال جدا شد تا تصمیم مجیدی نیز عوض شود و در جمع آبی پوشان باقی بماند
عملکرد استقلال در فصل نقل و انتقالات به گونه ای بود که کمتر کسی فکر می کرد مجیدی بتواند در ترکیب اصلی قرار بگیرد اما آمادگی فوق تصور و درخشش فوق العاده او در تمرینات
صمد مرفاوی را مجاب ساخت از کاپیتان کهنه کار خود به طور ثابت در ترکیب اصلی تیمش استفاده کند
اتفاقا مجیدی هفته به هفته بهتر و درخشان تر ظاهر شد تا جایی که مرفاوی هیچ گاه در اندیشه نیمکت نشین کردن او نباشد که البته مصدومیت و محرومیت چند هفته ای به اجبار مجیدی را نیمکت نشین و حتی سکو نشین کرد
سرمربی استقلال با توصیه اریش روته مولر مجیدی را پشت سر دو مهاجم خود قرار داد و این بازیکن کهنه کار به نحو احسن خواسته های کادر فنی تیمش را پیاده کرد
افت فاحش استقلال از بازی دربی روی عملکرد مجیدی هم تاثیر منفی گذاشت اما با این حال او یکی از بهترینهای این تیم بود به طوری که از سوی افشین قطبی به تیم ملی فرا خوانده شد که البته یک مصدومیت در تمرین اجازه نداد او مقابل تیم ملی اردن به میدان برود
مجیدی مرد اول استقلال در خط میانی است
او حضوری موثر در حملات تیمش دارد و حتی در گلزنی نیز موفق ظاهر شده به طوری که آمار گلزنی او در این فصل از دو سال گذشته بیشتر بوده ضمن اینکه چندین پاس گل وی نیز زمینه ساز برتری استقلال مقابل حریفان بوده است
مجیدی در بازی با مقاومت سپاسی با دو گل حساسی که وارد دروازه حریف کرد آبی پوشان و مرفاوی را از بحرانی که هفته ها گریبانشان را گرفته بود خارج کرد و نشان داد برای استقلال وجود چنین بازیکنی نعمت بزرگی است و اگر او به همین روند ادامه دهد چه بسا بتواند آبی پوشان را بار دیگر در کورس مدعیان قهرمانی قرار دهد
گلهای او در بازی با مقاومت تیشه ای بود بر ریشه شعارها علیه سر مربی استقلال به خصوص گل دقیقه 93 که اشک سر مربی آبی پوشان را هم در آورد
با توجه به مصدومیت نصبتا طولانی مجتبی جباری و همینطور مصدومیتهای گاه و بی گاه امید رضا روانخواه نقش مجیدی در استقلال پر رنگتر از قبل شده و موج اول حملات آبی پوشان همواره از سوی او شکل می گیرد
او با تکنیک قابل قبول خود در پشت مهاجمان آبی پوش تهدیدی جدی برای در وازه حریفان است زیرا می تواند در آن واحد چند بازیکن حریف را از چرخه بازی خارج سازد و خودش و سایر مهاجمان را در موقعیت گلزنی قرار دهد
نگاهی به گل دوم او مقابل مقاومت سپاسی موضوع فوق را تایید می کند
مجیدی حالا پخته تر از همیشه فوتبال می کند و نشان داده اهمیت سن و سال فقط روی صفحات شنا سنامه است و در میدان مسابقه هیچ تاثیری در روند حرکتی این هافبک مهاجم شایسته ندارد
مجیدی در سالهای آخر فوتبالش به موهبتی برای استقلال تبدیل شده و مصمم است با تداوم این روند مناسب خاطرات خوبی از خود در ذهن هواداران تیمش به جا بگذارد

بهترین آرایه ای که افشین قطبی می توانست پس از شکست تحقیرآمیز مقابل تیم آخر گروه چهار تیمی انتخابی جام ملت های آسیا به زبان آورد، همین بود که گفت از شکست برابر اردن درس های بزرگی گرفته است. او باز هم سری به ضرب المثل ها می زند و سعی می کند قدرت تخیل و احساسات و باورهای مردمی را به بازی بگیرد که آرام آرام تمامی اعتماد خود به سرمربی تیم ملی کشورشان را از کف می دهند.
به نوشته جوان؛ افشین قطبی راه حل ساده ای را برای ادامه حیات خود در
فوتبال ایران بگزیده است. او که ساختار تیمی اش در تمامی بعدها دچار
مشکلاتی عدیده است، به جای رفع عیوب همیشگی تیم خود، اصلاح شکل حرکتی تیم
رو به جلو، از بین بردن چاله های بزرگ موجود در قلب خط دفاعی و البته دور
کردن ترس و هراسی همیشگی که خود او در وجود بازیکنان انداخته، می کوشد با
ادبیاتی متمایز از سایر مربیان، سیاهی های پرونده کاری اش را با دستمالی
سفید پاک کند.
اما آن چه از قبل آخرین ادعای قطبی برای توجیه شکست باقی می ماند، این
نگرانی را در وجود همگان زنده می کند که آیا مردی که در تمامی روزهای
مربیگری اش ادعا کرده جز او در فوتبال ایران کسی امواج مثبت نمی فرستد و
کسی جز او درکی کامل از فوتبال ندارد، برای رسیدن به دستاوردهای بالاتر و
بزرگتر و ساختن پلی محکمتر به سوی موفقیت، به دنبال شکست هایی تازه خواهد
رفت یا نه؟!
پل بعدی کجا نصب می شود؟ در بازی با سنگاپور؟ مقابل تایلند؟ با ناکامی
دوباره در بازی ملی و یا در روزی که در تهران بازی حیثیتی دیگری را واگذار
کنیم؟
****
هدف خارج کردن افشین قطبی نیست. فدراسیون فوتبال ایران، اعتمادی ویژه را
تقدیم افشین قطبی کرده که هم زمان را برای او خرج کرده و هم هزینه ای بالا
را برای او صرف کرده است. امروز نیاز به اصلاح ساختار در تیم ملی و بدنه
تصمیم گیری کمیته تیم های ملی بیش از هر زمان دیگری احساس می شود. هرچند
علی کفاشیان برای این جمله اش که «با هر شکست نمی توان مربی و رییس
فدراسیون را عوض کرد»
به دنبال تحکیم کابینه و جایگاه خود بود، اما نمی توان این حقیقت را
نادیده گرفت که امروز در تیم ملی بیش از آن که نیازمند تغییرات و غزل و
نصب داشته باشیم، محتاج بازنگری در چگونگی تصمیم گیری ها و نظارت بر
عملکرد کمیته فنی و کادر فنی تیم ملی هستیم.
نمونه بارز، عملکرد کمیته فنی تیم های ملی است که پس از اولین پیروزی تیم
ملی وقابل اردن، تشکیل جلسه داد و رونوشتی را تقدیم فدراسیون فوتبال کرد
که در آن چیزی جز تعاریف و تمجید از عملکرد تیم ملی دیدیه نمی شد. آیا
کارشناسانی که از دیدگاه مهدی تاج و کفاشاین صلاحیت حضور در این کمیته را
یافته بودند، ضعف های دفاعی و ایراد در ساختار هجومی را به چشم ندیدند؟
افشین قطبی نمی تواند و نباید از این حق برخوردار شود که روی نوار
خودکامگی و بی تفاوتی اش نسبت به واقعیت های فوتبال ایران حرکت کند. او که
مردانی نه چندان صاحب دانش را از هلند با خود به تهران آورد که البته اصول
تمرین دادن بازیکنان در تمرینات قبل از بازی را نمی دانند و همین تمرینات
غلط باعث اعتراض ملی پوشان قدیمی و مصدومیت فرهاد مجیدی هم شد، باید با یک
مربی ایرانی روی نیمکت همراهی و همکاری اش را آغاز کند.
این که یک سرپرست آرام و بی صدا که صرفا به خواسته های قطبی تن دهد را روی
این نیمکت بگذاریم و بعد نیمکت را از ذهن مربی داخلی که لااقل به روح و
روان بازیکنان ایرانی آگاه است خالی نگه داریم، با هیچ یک از اصول حرفه ای
برای موفقیت سازگار نیست.
فدراسیون فوتبال و کمیته تیم های ملی امروز باید نقشی را بازی کنند که
حبیب کاشانی در پرسپولیس ایفا کرد. او که می دانست حواشی سرمربی تازه وارد
آن قدر بالا هست که هر لحظه غفلت از او مساوی با ناکامی باشد، حمید استیلی
را به عنوان یک آشنا با فوتبال ایرانی و پرسپولیس کنار قطبی قرار داد و
البته پاسپورت او را ضبط کرد! قطبی چه زمان در فوتبال ایران موفق شد؟ صرفا
روزهایی که زیر نظر کاشانی بود! مصطفوی به او آزادی عمل داد و چوبش را
خورد... کفاشیان به او همان آزادی را بخشیده و همان ناکامی را دوباره در
آغوش می کشد!
این تیم، تیم قطبی نیست! این را باید هم فدارسیون درک کند و هم کمیته ای که وظیفه اش در تمجید خلاصه نمی شود!
منبع:سایت تابناک

مصدومیت فرهاد از ناحیه ران سبب شد او اردوی تیم ملی را ترک کند تا صمد مرفاوی یکی دیگر از ستارههای خود در فصل جاری را از دست بدهد. مرفاوی البته با این خبرها چندان بیگانه نیست. او از ابتدای فصل بارها و بارها از این اخبار ناگوار شنیده و حداقل خدا را شکر میکند که فرهاد با 10-15 روز استراحت و تمرینهای سبک میتواند به شرایط بازی برگردد. صمد ابتدای فصل مجتبی جباری را از دست داد؛ بعد از آن نوبت به مصدومیتهای سریالی روانخواه و پیامد آن مصدومیت امیرآبادی، سیدصالحی، کوشکی و رینالدو استقلال را تحت تأثیر قرار داد. در همین حین صمد هیچگاه نتوانست از حنیف عمرانزاده بهره بگیرد و این مدافع را هم به دلایل واهی از دست داد. مصدومیت فرهاد مجیدی را هم میتوان به این بدشانسیها اضافه کرد. صمد حالا باید منتظر باشد تا فرهاد به شرایط تمرینی برسد و این سوال را بارها از خود بپرسد که کاپیتان تیمش به چه دلیل مصدوم شد؟ البته او برای این سوال پاسخهای موجهی دارد. او میداند در تیم ملی بازیکنانی که از کوران مسابقات میآمدند چگونه تمرین داده شدند. اولین جلسه تمرینی تیم ملی و سختگیریهای بیوتر، دستیار افشین قطبی از یاد هیچ کس نمیرود. آن روز بازیکنان استقلال در اوج خستگی مجبور شدند تمرینهای بسیار سختی را پشت سر بگذارند. بیوتر ساعتها با بازیکنان کارهای بدنی انجام داد و در این میان به فرهاد مجیدی فشار بیشتری وارد شد. بازیکنان استقلال اخم و تخم کردند اما بیوتر حاضر نشد از فشار تمرینی کم کند. این اصرار خیلی زود تأثیر خود را بر فرهاد مجیدی گذاشت او تنها دقایقی پس از بازی دوستانه با ایسلند مصدوم شد و از میدان بیرون آمد. فرهاد از ناحیه ران دچار کشیدگی شده بود اما اصرار قطبی باعث شد در تمرینها باقی مانده و دقایقی هم مقابل اردن بازی کند. بازی کردن فرهاد مقابل اردن باعث تشدید مصدومیت او شد تا او به جای دو سه روز استراحت مجبور شود حداقل 10 روز حضور در تمرینها را از دست بدهد و بازگشتاش در هالهای از ابهام قرار بگیرد
اما این حرکت سوریان در نوع خود واقعا مایه تاسف که خودش رو بازیچه کودتا چیان میکنه و ارزش خودش و افتخاراتش و مدالش در معرض نمایش مزحک محبوبیت کذایی و خیالی دیکتاتور کوتوله قرار میگیره
آقاي سوريان ، اين نوشته را براي شما و ورزشكاراني چون شما مي نگارم ، اميد آنكه در اثر افتد ، در پنجم سال 1309 در محله خاني آباد كودكي به دنيا آمد كه بعدها براستي اسطوره ورزش ايران گرديد ، بله از غلامرضا تختي مي گويم ، ايشان نه قهرمان ، كه پهلوان نيز بود ، آيا ميدانيد پهلوان بودن يعني چه ؟ يا فقط قهرماني را مي شناسيد ؟ حتي اگر همان پهلواني را لحاظ كنيم بسيار تفاوت است ميان شما و غلامرضا تختي ، به مدالها توجه كنيد :
چهار مدال طلاي المپيك
چهار مدال نقره المپيك
سه مدال جهاني
چهار مدال آسيايي
نكته
قابل توجه اين كه تختي در سه وزن متفاوت موفق به كسب مدال شد كه اين در
نوع خود نيز بي نظير بوده است. آقاي سوريان ، آيا ميدانيد غلامرضا تختي
هرگز به دستبوسي شاه نرفت ؟ آيا ميدانيد هرگز مدالهايش را به شاه تقديم
نكرد آيا ميدانيد تختي همواره مدالهايش را فقط و فقط به مردم ايران تقديم
ميكرد ؟ نيك بنگريد خويشتن را و ببينيد كه چه ارزان فروشي كرديد !!
غلامرضا
تختي همواره خويش را از مردم و با مردم مي ديد در ميان مردم بود و
بزرگترين خصلتش مردمي بودنش بود ، اما شما خود را دولتي و آن هم چه دولتي
(كودتايي) كرديد ، آقاي سوريان ممكن است كه قهرمان شده باشيد اما شك
نداشته باشيد كه در اين بيراهه اي كه رفته ايد نشاني از پهلواني در آن
يافت نمي شود، پهلوان كسي ميتواند باشد كه خوي پهلواني نيز داشته باشد ،
اما شما به سمت قاتلين مردم رفته ايد ، با قاتلين ندا ها و سهرابها و
اشكانها هم سفره شده ايد ، چه نشاني از پهلواني !؟ شوربختي است كه نه راه
بلكه بيراهه را انتخاب نموده ايد ، نور كه نه تاريكي را انتخاب نموده ايد
، حق كه نه باطل را پذيرفته ايد ،
آقاي سوريان پل پشت سر خويش را
آنچنان خراب كرده ايد كه از آن جز تار مويي باقي نمانده است ، تا فرصت
باقيست ، از اين پل برگرديد و در دامان مردم ايران ابراز ندامت نماييد و
همراهي مردم ايران را قبول كنيد ، آقاي سوريان محسن شادي
را به ياد بياوريد قايقراني كه قهرمان جهاني را اولين بار براي ايران بدست
آورد اما مردم ايران را از ياد نبرد مدال قهرماني جهان را به حكومت
كودتايي تقديم نكرد بلكه به جنبش سبز تقديم كرد ، فوتباليستهاي عزيزمان ،
مهدوي كيا ، كريمي ، نكونام ، شجاعي و كعبي را به ياد بياوريد كه چگونه
شجاعانه از مردم حمايت كردند و خود را جاودانه ساختند ،
در خاتمه يك
نكته را اشاره ميكنم راه بازگشت هنوز هم هست فقط همين امروز و نه فردا ،
پس خود را ارزان نفروشيد آقاي سوريان و آغوش مردم ايران بازگرديد و برائت
بجوييد.
(نقل قول از سایت بالاترین)
***
دقيقه :۱۷ فرهاد مجيدى به ياد روزهاى جوانى يك پاس آس مى دهد براى رضا عنايتى. عنايتى يك استپ سينه فضايى مى كند كه اگر قبلاً از آن گرد به او نپاشيده بودند، كمرش رگ به رگ مى شد. عنايتى تك به تك شد اما توپش رفت بيرون.
دقيقه :۲۳ عنايتى باز هم يك تك به تك ديگر را از دست داد در حالى كه سابقاً اين تك به تك ها به او نمى رسيد.
دقيقه :۴۰ اين فرهاد مجيدى بود كه با گلر حريف تك به تك شد اما گل نزد.
دقيقه ۴۲ :
هاشم بيك زاده كه براى اولين بار در استقلال داشت قشنگ بازى مى كرد، توپ
را سانتر كرد درست روى كله سياوش اما ضربه سر سياوش با اندكى فاصله از
كنار دروازه بيرون رفت. استقلال تا پايان بازى در مجموع ۱۲ موقعيت گل
اينگونه داشت. موقعيتى از اين دست كه تك به تك فراهم شود يا مهاجم بتواند
ضربه را با آزادى عمل و با اختيار به سمت دروازه حريف شليك كند. حالا
بشماريد كه استقلال در كدام يك از بازى هاى اول فصل تا به امروزش ، اين
چنين شاداب و با طراوت ظاهر شده و چنين موقعيت گلى ساخته و پرداخته كرده
باشد؟
***
هاشم بيك زاده براى نخستين بار در طول مدت حضورش در استقلال مفيد و موفق
ظاهر شد. هاشم بيك زاده تا به حال در استقلال تا اين اندازه سرحال،
خطرناك، خطرساز و باتمركز بازى نكرده بود.
هاشم
بيك زاده تنها ستاره استقلال در بازی با سایپا نبود. فرهاد مجيدى آنچنان با
كيفيت و باطراوات بازى كرد و آنقدر خوب در متن و در بطن حركات تهاجمى
استقلال خوب جا افتاده بود كه انگار دوباره ۲۷ ساله شده و دارد با تمام
توش و توان خود بازى مى كند.از بازى فرهاد مجيدى ديروز - پريروز همه لذت
بردند . هر كسى كه منتقد بى طرف باشد و انصاف مدار، ناگزير است از اعتراف
به درخشش او. فهرست خوب هاى استقلال به اين ۲ ختم نمى شود. استقلال ديروز
- پريروز ستاره ديگرى داشت به نام خسرو حيدرى كه براى اولين بار در طول
فصل جديد مثل سابق بازى مى كرد. خسرو حيدرى آنقدر خوب و جنگنده و دقيق
بازى كرد كه دهان همه آب افتاد. سانترهاى دقيق، استارت هاى نجومى و يك و
دوهاى بسيار زيباى خسرو حيدرى بى سهم و بى قدر نبود در نمايش خوب استقلال در مقابل سایپا. فقط اين ۳ تا خوب نبودند. حتى سياوش يا عنايتى هم كه
گل نزن ظاهر شده بودند چيزى فراتر از قبل ديده شدند. سياوش وقتى ضربه سرش
را زد و توپ از بالاى دروازه به اوت رفت ، آنچنان خودش را زد و به قول
عادل خودزنى كرد كه لذت برديم. نديده بوديم در فوتبال ايران كسى براى گلى
كه نزده حسرت بخورد. مى بخشيدها. مهاجمان ايرانى عادت ندارند به حسرت
خوردن. فقط ۲۰۰ ميليون ۲۰۰ ميليون پول مى گيرند و گل هم نمى زنند. اگر
زدند ۱۰۰ ميليون ديگر طلب مى كنند.رضا عنايتى ديروز - پريروز چقدر باتحرك
و باانگيزه بازى كرد. چقدر خود را در مسير توپ ها قرار داد .هرچند ضربات
آخر او با بداقبالى وارد دروازه نشدند، هرچند صمد اشتباه كرد كه او را زود
بيرون كشيد و اين انگيزه گلزنى پايان ناپذير را از خط حمله خود كاست اما
رضا عنايتى هم بد كار نكرد. رضا عنايتى فقط گل نزد.
***
استقلال صمد مرفاوى. در بازی با سایپا چقدر خوب و قشنگ و تماشاگرپسند و زيبا
و حرفه اى و تميز بازى كرد. لذت برديم از آن. لذت برديم از تماشاى بازى
استقلال - سايپا. از تماشاى بازى ۲ تيمى كه نيامده بودند براى ضدفوتبال.
حق مطلب ادا نمى شود اگر از سايپا تشكر نكنيم. اگر سايپا و بازى خوب و
روانش را دخيل ندانيم در روان بودن بازى استقلال . اگر تشكر نكنيم از هر ۲
تيمى كه حداقل تا ديروقت پاى تلويزيون بودن را برايمان به عذاب تبديل
نكردند. آقايان! ممنون! لذت برديم از تماشاى بازى شما.
(ایران ساکر)
ساعت 21:15 آغاز شد و مزدک میرزایی هم صراحتاً در شبکه سوم سیما اعلام کرد طی تماسی که با
عزیزمحمدی رئیس سازمان لیگ داشتیم ساعت بازی را 15 دقیقه به عقب بردیم؛ با این شرایط تغییر ساعت
دیدار استقلال – سایپا و ذوب آهن – پرسپولیس آن هم با اعلام قبلی(!) چندان تعجبآور نیست. سازمان لیگ
سالهاست که با این تصمیمات لحظهای و عجیب و غریب لیگ حرفهای را برگزار میکند و ما هم به این نوع
برنامهها عادت کردهایم. اما عزیزمحمدی در واکنش به صحبتهای واعظ آشتيانی كه گفته بود برگزاری دیدار
استقلال و سایپا در ساعت 22:30 حرفهای نيست و اين ساعت وقت خواب بازيكنان است، گفت: «سئوال من
اين است كه آيا اروپايیها كه ساعت 11 شب مسابقات خود را برگزار میكنند، غيرحرفهای هستند؟! » یعنی
رئیس سازمان لیگ هنوز نمیداند ساعت ایران با ساعت کشورهای اروپایی اختلاف دارد؟ بازیهای اروپا معمولاً
ساعت 11 و 12 شب به وقت ایران برگزار میشود که در آن کشورها ساعت شروع بازی 8:30 – 9 شب
است. به فرض اینکه اروپاییها هم ساعت 11 شب مسابقات خود را برگزار میکنند آیا امکانات برگزاری
مسابقات آنها با ما برابری میکنند؟ در ایران ساعت 10:30 وسایل ایاب و ذهاب برای تماشاگران فراهم
است؟ نور ورزشگاه در حد استاندارد است و امنیت تماشاگران در داخل و خارج ورزشگاه تامین شده است؟
ضمن اینکه در اروپا یک برنامه کامل و جامع پیش از شروع لیگ به همه تیمها داده میشود و مسابقات بدون
حتی یک دقیقه جابهجایی برگزار میشود اما سازمان لیگ حرفهای(!) ایران مشخص نیست به چه دلیل هر روز
و هر ساعت یک حرفی میزند و یک برنامه ارائه میدهد
براستي چندان عجيب نيست كه 38 نفر از كساني كه با حفظ سمت علي آبادي در پست رياست سازمان تربيت بدني مي توانند به مديريت اكثرا نا كار آمد خود در راس فدراسيونها ادامه دهند مي خواهند كه او همچنان بر مسند كار باشد آيا بايد تعجب كنيم كه رئيس فدراسيوني چون رياست فدراسيون فوتبال يكي از امضا كنندگان است ؟
علي كفاشيان كه در يك انتخابات از پيش تعييين شده به اين علت بر پست رياست فدراسيون فوتبال به گونه اي انتصاب شد تا دستورات كاخ سئول سازمان تربيت بدني را مو به مو اجرا كند در قواره اي است كه بخواهد در مورد ادامه رياست ورزش ايران پافشاري كند ؟ يا فدراسيونهائي چون اتوموبيلراني و دوچرخه سواري و شطرنج و تنيس و بيسبال و بدمينتون و نجات غريق و سه گانه و... خود در اين سالها چه كارنامه اي داشته اند كه تشخيص مي دهند كه ادامه كار علي آبادي مي تواند به نفع ورزش باشد؟
آيا اين حكايت تمجيد زير مجموعه از راس مجموعه همان قصه معروف مرغ اول بوده يا تخم مرغ را تداعي نمي كند ؟مي گوئيم كه ناكامي در المپيك و عدم صعود به جام جهاني 2010 و كسب نتايج ضعيف در مسابقات جودو و تكواندو و كاراته در سالهاي اخير و نتايج بسيار ضعيف كشتي در اين سالها كه آخرين آنها باخت در مسابقات جام جهاني در تهران بوده است و دو پينگ چند باره وزنه برداران ايراني و تغييرات غير اصولي در نحوه مديريت هاي حاكم بر دو تيم استقلال و پرسپوليس و پديد آمدن مشكلات اساسي در ورزشگاههاي افتتاح شده و عدم توجه به پروژه هاي تكميل كننده ورزشگاههاي نقش جهان اصفهان و يادگار امام تبريز تنها گوشه اي از كارنامه ناكام علي آبادي و تيم زير نظر او بوده كه امروز اكثرا جز امضا كنند گان نامي حمايت از او هستند.
براستي اين آقايان رياست فدراسيون در مقام و جايگاهي هستند كه بتوانند قضاوت صحيحي از نحوه عملكرد علي آبادي دهند و اگر اين گونه هست آيا براي تعيين ديگر اعضاي هيات دولت همين نظر خواهي ها خواهد شد؟يعني اگر مدير كلهاي چند گانه وزارتخانه ها نامه تقدير از وزيري كه آنها را به پست مدير كلي و ديگر پستهاي وزارتخانه گمارد ه بنويسند آن وزير به كار خود ادامه خواهد داد؟ آيا اين كارناوالي كه از سوي روساي ناكارآمد فدراسيون به راه انداخته شده بايد باعث شود که ورزش ايران به سير قهقرائي خود ادامه دهد؟
چه كسي است كه نداند هر دختري به طور حتم پدرش را دو ست دارد و يا اين كه هر پدري علاقمند به دخترش است اما وقتي ادعاي " دوست دارم " بيان مي شود اين داستان كمي لوث نمي شود ؟ آيا تمجيد زير مجموعه از رئيس به نوعي همان لوث كردن مسئله نيست ؟براستي در دستگاه ورزش ما چه مي گذرد ؟آيا همين رو ساي فدراسیون به علت امضاي اين طومار در آينده نمي توانند مدعي از جناب رئيسي شوند كه خود باعث ابقاي او شدند ؟سوالها بي شمار است و براي پاسخ به انتظار مي نشينيم...
تورج عاطف(ایران ساکر)(اعتماد ملی)
تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی
پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
زنده باد کسی که چیز می گوید ولی دروغ نمی گوید

دستت رو به من بده... برای سبز کردن ایرانمون... برای تحقق بخشیدن به آرزوی کوروش کبیر، برای زنده نگه داشتن نام سعدی و حافظ، برای فرهنگمون، برای تمدنمون...
دستت رو به من بده، موجی درست کنیم به سبزی ایران دیروزمون برای سبز کردن ایران فردامون...
دستت رو به من بده برای اینکه دروغ رو از نام ایران عزیزمون پاک کنیم... دلم برای صفت صداقت ایرانی تنگ شده... دور و بر نگاه کن! همه جا سیاه از دروغ!
دستت رو بده به من بده! رای تو امروز به میرحسین نیست! رای تو به صداقته...
رای تو به منزله آری گفتن به صداقته و نه گفتن به دروغ و تزویر!
دستت رو به من بده تا بریم به سمت سبز شدن... بخدا رنگ ایران سیاهی نیست...
دستت رو به من بده تا همه جا رو سبز کنیم...

